در فاصله يك ماه كه از اعلام سال 1388 به عنوان سال «اصلاح الگوي مصرف» مي گذرد،
تبيين هاي متفاوتي از سوي انديشمندان، مديران و كارشناسان ارائه شده است كه از فرو
كاستن موضوع به رفتارهاي مصرفي افراد تا ارجاع آن به سطح رفتارهاي دولت و يا
نهادهاي حاكميتي در نوسان بوده است. به نظر مي رسد اولين و مهم ترين اقدام ضروري در
اهتمام به اصلاح الگوي مصرف، تلاش براي تبديل اين مشترك لفظي به يك مشترك مفهومي و
ارائه يك تبيين درست از موضوع است. در پرتو يك درك جامع و مشترك امكان تاثيرگذاري
بيشتر بر پديده ميسر خواهد شد. به راستي مشكل مصرف در جامعه ما چيست؟ اصولاً چه
چيزي را مصرف مي كنيم؟ گستره، كميت و كيفيت مصرف شدني ها چيست؟ آيا هم آنچه مصرف مي
كنيم، ارزش يكساني دارند؟ آيا مشكلات ما در الگوي مصرف ناشي از مصرف كردن است يا در
مواردي مي تواند ناشي از مصرف نكردن هم باشد؟ آيا همه آنچه مصرف كردني است و بالقوه
در حوزه مصرف ما قرار دارند، در حوزه توجه و ادراك ما قرار گرفته اند؟ جوامع
گوناگون موتور محرك اقتصاد خود را بر مبناي كدام منبع استوار كرده اند؟ و با صرف چه
منابعي، دستيابي به اهدافشان را پي مي گيرند؟ ما بر چه منابعي متكي هستيم و بيشتر
بر بكارگيري و مصرف كدام يك از منابع تمركز كرده ايم؟از سوي ديگر مصرف كنندگان چه
كساني هستند؟ آيا مي توان نهادهاي حاكميتي، بخش هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي،
دستگاه هاي اجرايي فرد و خانواده را گستره
مصرف كنندگان منابع جامعه دانست؟ آيا سطح دسترسي به منابع مصرفي در لايه هاي فوق يكسان است؟ رفتارهاي مصرفي كدام سطح از جامعه بيشتر نيازمند بازنگري و اصلاح است؟ آيا مسئله اصلي مصرف در سطح فرد و خانواده ايجاد شده است يا متوجه سطوح بنگاهي، سازماني، بخشي، دولت و نهادهاي حاكميتي است؟الگوهاي رايج مصرف در كشور كدامند و ريشه هاي اين الگوها در چيست؟ الگوي درست و نادرست مصرف چيست؟ كدام الگو و چرا مناسب تر است و كدام الگو و چرا پذيرفتني نيست؟ خصوصيات يك الگوي درست چيست؟ الگوهاي نادرست چگونه شكل گرفته و پرورش يافته اند؟ و چگونه مي توان الگوهاي درست را جايگزين آنها كرد؟ شكل گيري الگوهاي نادرست را به چه دلايلي مي توان ارجاع داد؟آيا كاستي در دانش و آگاهي مصرف كنندگان منشا پيدايش مشكل است يا كاستي در نظامات و قواعد حاكم بر جامعه منجر به بروز چنين رويه اي شده است؟ آيا مي توان اين كاستي را به فقدان مهارت هاي مصرف كنندگان يا ضعف انگيزشي آنان ارجاع داد؟ يا مشكل در عرصه ها و زمينه هايي است كه مستعد شكل گيري يك الگو و انهدام يك الگوي ديگري است؟همه اين موارد و سؤالات بسيار ديگري هست كه بايستي انديشمندان، مديران و كارشناسان به ارائه تبيين خود از آن اهتمام نمايند و در اثر تعامل فكري صاحبنظران، نوعي برداشت مشترك و وفاق جمعي پيرامون موضوع و ابعاد، عناصر، اجزا و ريشه هاي آن ايجاد گردد. برخوردهاي جزئي و پراكنده و بدون ارائه يك تبيين كلي، جامع و ريشه اي از موضوع، جامعه را به سمت رفتارهايي سوق مي دهد كه تضمين كننده توفيقات پايدار نمي شود.رويه رايج برخوردهاي شعاري با مفاهيم و اهتمام شكلي به آن و تهي كردن محتواي آن، متاسفانه اين موضوع اساسي و كليدي جامعه را تهديد مي كند و ولع نهادها و دستگاه ها براي ارائه طرحي سريع به منظور اصلاح الگوي مصرف كه اين روزها فضاي رسانه اي كشور را پر كرده است، اين نكته را به ذهن متبادر مي كند كه فردي با تبر كند در حال قطع يك درخت خشك بود و فردي كه از كنار او مي گذشت، گفت كمي درنگ كن و تبرت را تيز كن و سپس به قطع درخت بپرداز و او در جواب گفت كه فرصت زيادي ندارم و به نظر مي رسد كه بايد بر اين نكته تصريح كرد كه آن قدر وقت نداريم كه عجله كنيم؛ بايد تبر خود را تيز كرده و سپس درخت خشك را قطع كنيم. تا دستيابي به يك فهم جامع، روشن و مشترك از موضوع بايستي درنگ كرد و تاكيد اين نكته از سوي مقام معظم رهبري كه اصلاح الگوي مصرف شايد به زماني بيش از 10 سال نياز داشته باشد، مي تواند اشاره اي به لزوم ساماندهي انديشه اي عميق درباره اصلاح الگوي مصرف در جامعه و سطح نهاد هاي مسئول باشد كه همگان بدان مسئوليت داريم.
مصرف كنندگان منابع جامعه دانست؟ آيا سطح دسترسي به منابع مصرفي در لايه هاي فوق يكسان است؟ رفتارهاي مصرفي كدام سطح از جامعه بيشتر نيازمند بازنگري و اصلاح است؟ آيا مسئله اصلي مصرف در سطح فرد و خانواده ايجاد شده است يا متوجه سطوح بنگاهي، سازماني، بخشي، دولت و نهادهاي حاكميتي است؟الگوهاي رايج مصرف در كشور كدامند و ريشه هاي اين الگوها در چيست؟ الگوي درست و نادرست مصرف چيست؟ كدام الگو و چرا مناسب تر است و كدام الگو و چرا پذيرفتني نيست؟ خصوصيات يك الگوي درست چيست؟ الگوهاي نادرست چگونه شكل گرفته و پرورش يافته اند؟ و چگونه مي توان الگوهاي درست را جايگزين آنها كرد؟ شكل گيري الگوهاي نادرست را به چه دلايلي مي توان ارجاع داد؟آيا كاستي در دانش و آگاهي مصرف كنندگان منشا پيدايش مشكل است يا كاستي در نظامات و قواعد حاكم بر جامعه منجر به بروز چنين رويه اي شده است؟ آيا مي توان اين كاستي را به فقدان مهارت هاي مصرف كنندگان يا ضعف انگيزشي آنان ارجاع داد؟ يا مشكل در عرصه ها و زمينه هايي است كه مستعد شكل گيري يك الگو و انهدام يك الگوي ديگري است؟همه اين موارد و سؤالات بسيار ديگري هست كه بايستي انديشمندان، مديران و كارشناسان به ارائه تبيين خود از آن اهتمام نمايند و در اثر تعامل فكري صاحبنظران، نوعي برداشت مشترك و وفاق جمعي پيرامون موضوع و ابعاد، عناصر، اجزا و ريشه هاي آن ايجاد گردد. برخوردهاي جزئي و پراكنده و بدون ارائه يك تبيين كلي، جامع و ريشه اي از موضوع، جامعه را به سمت رفتارهايي سوق مي دهد كه تضمين كننده توفيقات پايدار نمي شود.رويه رايج برخوردهاي شعاري با مفاهيم و اهتمام شكلي به آن و تهي كردن محتواي آن، متاسفانه اين موضوع اساسي و كليدي جامعه را تهديد مي كند و ولع نهادها و دستگاه ها براي ارائه طرحي سريع به منظور اصلاح الگوي مصرف كه اين روزها فضاي رسانه اي كشور را پر كرده است، اين نكته را به ذهن متبادر مي كند كه فردي با تبر كند در حال قطع يك درخت خشك بود و فردي كه از كنار او مي گذشت، گفت كمي درنگ كن و تبرت را تيز كن و سپس به قطع درخت بپرداز و او در جواب گفت كه فرصت زيادي ندارم و به نظر مي رسد كه بايد بر اين نكته تصريح كرد كه آن قدر وقت نداريم كه عجله كنيم؛ بايد تبر خود را تيز كرده و سپس درخت خشك را قطع كنيم. تا دستيابي به يك فهم جامع، روشن و مشترك از موضوع بايستي درنگ كرد و تاكيد اين نكته از سوي مقام معظم رهبري كه اصلاح الگوي مصرف شايد به زماني بيش از 10 سال نياز داشته باشد، مي تواند اشاره اي به لزوم ساماندهي انديشه اي عميق درباره اصلاح الگوي مصرف در جامعه و سطح نهاد هاي مسئول باشد كه همگان بدان مسئوليت داريم.
ارسال در تاريخ یکشنبه سوم خرداد 1388 توسط محسن

